تبليغاتX
پیرنگ...

پیرنگ...

داستان ها و خاطرات من
داستان" منم از جنس خودتم"/نیره نورالهدی

"گل کوزه گری/جنس انسان/آب و گل" 

 

اول قد یه قطره خون بیشتر نبود.اگر روی یک شیشه می گذاشتیش و از بالا بهش نگاه می کردی بس که صاف بود مثل آینه می تونستی خودت رو توی برقش ببینی!مولکولهاش از خون شکل گرفته بود.اما وقتی به دقت وراندازش می کردی زلال و پاک پاک بود...

ادامه مطلب
+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت13:31توسط نیره نورالهدی |
داستاني منتشر نشده/"سياه و سپيد"نيره نورالهدي:بر اساس خاطراتم...
"شیشه مه گرفته" 

 

 

 

 

کوتاه وبلند.قدو نیم قد.چاق و لاغر مثل یه عالمه آدم که بعد از ساعتها انتظار رسیده باشن پشت دربهای شیشه ای سالن فرودگاه .قلمبه شده بودن پشت یه دریچه .هی بهم فشار می آوردن...

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت18:40توسط نیره نورالهدی |
داستان کوتاه:"تقلا"-نیره نورالهدی

"تقلا"

 

 

 

 

کنار حوض- آب بازی می کردم که تلپی صدا کرد!به پشت سرم نگاه کردم.بدون کرک و پر -وارونه افتاده بود کنار دیوار.شکمش باد کرده بود.پاهاش رو به سختی تکان می داد.نگاهی به بلندی دیوار کردم ....

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت18:34توسط نیره نورالهدی |
"آغاز.بنام مقوم داستان و حافظ خاطرات...
"رنگی از هر داستان"داستان را دوست دارم و با خواندن و نوشتنش به رویاهایم جان می بخشم...
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت17:1توسط نیره نورالهدی |